تبليغاتX
شمع سوزان
گل مریم
 لینک به سایت رپ شیراز (Ugly boy) (نظر یادتون نره)
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:43  توسط بهروز نوروزی | 
آه بعد از مرگ من یک نفر می اید از جنس غزل
می نشیند در کنار قبر من نیمه شبقطره اشکیبغض سردی گریه ای
در سکوت سرد قبرستان صدایش مثل فریادی بلند مرده ها را نصف شب از خواب بیدار میکند
شمع تاریکی بروی قبر من روشن میکند
نام من بر روی سنگ می درخشد در دل چشمان او
بغض یاری میدهد
شانه های استوارش گریه را سر می دهد
من نگاهش میکنم من صدایش میکنم
او نمیفهمد حضورم را ولی خاطراتش را برایم مرور میکند
زندگی زیبا نبودعشق آمد زندگی یکبار دیگر جان گرفت زندگی زیبا شد
من و او در خیابان های رویا و خیال از پی اینده صحبت میکنیم
اشک یاری می دهد
میزند فریاد و میخواهد مرا
آه رویایم کجایی.آه رویایم بیا!
میروم دستش میان دست من اما چرا او نمیفهمد حضورم را
باز هم در آسمان خاطره باز از آن روز صحبت میکند
آه یادت هست ای رویای من روزهای با تو بودن عشق،دریا،شعر،غم
اه یادت است ای رویای من
میزنم فریاد و آری میدهم
او نمیفهمد حضورم را ولی..........
یک گل سرخ قشنگ میگذارد روی تاریخ وداع
میرود آرام
من صدایش میزنم
آنروز که قلب تو را شکستند
آفرینش شکست
و جهان از هوش رفت
آنکس که قلب تو را شکست
مگر ندید
آسمان را
که سجده ات می کرد
گلها پرسیدند
عازم سفری ؟
به کجا می روی ؟
رنگ پوستت اسطوره این سرزمین است
با چادر نمازت به کدام دیار می روی ؟
از غم گلها
دانستم که ضیافت عشق و تنهایی
همچنان باقی خواهد ماند
چشمانم آسمان را در آغوش گرفت و گریست
اگر دگر بار چشم بگشایم
زمستان خواهد بود
اما
سرو که زرد نمی شود
بگذار پاییز بیاید و برود
در این روزهای کوتاه
پیشانی صبر بلند است
شاید نصیب من پرواز یک گنجشک باشد
اگر تو همچنان بر صندلی ات بنشینی
به زیباییت سوگند
اگر قلبم به حقیقت چشمانت
نپیوندد
می میرد
تقدیم به خواهر گلم و تمام خواهرای مهربون
توی عاشقهای دنیا ، یه نفر عاشق ترینه
همه گفتند توی کتابها ، که عزیز و بهترینه
چه کسی به جای خواهر، توی دنیا نازنینه
باسه ی عشق خدایی ، اوّلین و آخرینه
اون که هر روز ، با نگاهش ، نگرانِ ، من و فردای منه
از نگاهش ، من می فهمم ، نگرانِ ، غم و غمهای منه
خواهرم باشی همیشه ، زیر سایه ت جا بگیرم
بی نیاز از تو نمیشه ، اگه حتی پا بگیرم
خواهرم عزیزه جونم دلبر ناز و مهربونم
به خدا بیتو نمیمونم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:24  توسط بهروز نوروزی | 
 

اگر در کهکشانی دور

دلی،یک لحظه در صد سال ،

      یاد من کند.بی شک،

دل من،در تمام لحظه های عمر،

    به یادش می تپد، پرشور.

 

 

  

زمان خيلي كند است

براي كساني كه انتظار مي‌كشند

خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند

خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند

خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند

ولي براي كساني كه عاشق‌اند

زمان

جاودانگي است.

 

 

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد
خنده هاي منو دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه مي ديد

 

 

 

           قصه عشق را تا بدانی

                صداقتی که در چشمان تو دیدم

عاشقم کرد و عاشقانه فریاد میزنم

                دوستت دارم عشقم

 

و تو مرا در مرداب های دور می نگری

تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم به نوای محزون تو

ولی اکنون بیدارم

اکنون که تو نیستی تا ببینی بیداری مرا ...برگرد

 

در جلسه ى امتحان عشق

من مانده ام و يك برگه سفيد

يك دنيا حرف نا گفتنى

يك بغل تنهايى و دلتنگى.....

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمى شود!

در اين سكوت بغض الود

قطره كوچكى از هوس سرسره بازى مى كند!

و برگه ى سفيدم

عاشقانه قطره را در اغوش مى كشد!

عشق تو نوشتنى نيست.....

در برگه ام كنار ان قطره

يك قلب كوچك مى كشم!

وقت تمام است برگه ها بالا...........................

 

 

 ميخواهم فقط براي تو بنويسم 

 براي تو 

 آمدنت در زندگيم 

 نويد شاديها بود 

 زندگي بود،عشق بود 

 شيفتگي بود  

 دنيايي ازجنون و دلدادگي بود 

 ميخواهم 

 برايت بنويسم اي تنهاترينم 

 چگونه آمدي 

 چگونه جاي جاي قلبم را  

 به تصرف عشق خودت در آوردي 

 گويا 

 اين قلب فقط متعلق به تو بود 

 ميخواستم برايت بنويسم 

 وقتي بيايي 

 در قلبي ساکن خواهي شد 

 که جز مهر تو 

 مهر ديگري در آن راه نخواهد داشت 

 وقتي بر قلبم قدم نهادي 

 همه جاي قلبم متعلق به تو شد 

 ميداني؟ چشمانم منتظر آمدن تو بودند 

 ميخواهم براي تو بنويسم 

 با آمدن تو قلبم پرشد از خاطره هاي شيرين 

 وقتي آمدي 

 آفتاب نگاهت 

 به زندگانيم روشنايي بخشيد 

 ناگهان عشق تو 

 به مرز جنونم کشاند 

 اکنون همه وجودم متعلق به توست ميخواهم برايت بنويسم 

 شبهاي تنهايي من پر شده ازياد تو 

 همه ثانيه هاي من به تو تعلق دارد 

 به تو مينويسم 

 همه هستيم، همه داشتن و نداشتنم 

 فقط و فقط مال توست 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

 اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

 صدايت را براي شادابي مي شنوم

دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

 و خودت را نيز براي پرستش ...

 

دوست دارم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 2:12  توسط بهروز نوروزی | 

     

اون روزا همه تو خنده هام شريک بودن

کجا ميرين وقتي که از غصه دارم ميميرم

من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم


که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم


من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره


هراس  از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره


اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم


می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم


زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن


ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن


این دیگه دست آدم نیست،زورکی میاد به دنیا


به خودش میاد می بینه،افتاده تو قعر دریا


کسی از ما نمی پرسه،دنیا اومدن به زوره


یکی سالمه ،یکی نه،یکی افلیج، یکی کوره


به خودش میاد یه وقت که،واسه برگشت خیلی دیره


می کنه جون روزی صد بار،روزی صد دفعه می میره

 
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا
 
عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
 
 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم
 
 زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
 
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم
 
 
    مرگ وا‌ژه ای است که عاشقانه می پرستمش

          و مردن بهترین رویائی است که در سر دارم

     و با مرگ به آرامشی خواهم رسید که هیچ گا ه

در زندگی ام نداشتم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 1:40  توسط بهروز نوروزی | 

SohrabSepehri.com

 

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com


 

  
    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 7:2  توسط بهروز نوروزی |